السيد الطباطبائي ( مترجم : سيد محمد ثقفى )

83

گلچينى از معارف تشيع ( فارسى )

ندارد و از شئون اداره كشور به دور است . اگر مىخواهى ، كسى را بفرست كه امام بيايد تا عدم آشنايى او را به تدبير امور ، روشن شود كه به امام استدلال ورزى ! مأمون ، پىِ امام فرستاد . حضرت ، تشريف آورد ( كه تا سخن حسودان را بشنود ) . بنىهاشم ( عباسيان ) گفتند : يا اباالحسن ! منبر برويد و نشانه‌اى به ما بنماييد كه با آن خداى را عبادت نماييم . امام ، بالاى منبر به آرامى نشست ، كمى به اطراف نگريست بىآن‌كه حرف زند ، سپس حركتى كرد و راست ايستاد و پس از حمد و ثناى خداوند و صلوات بر محمد و اهل‌بيت ، چنين آغاز سخن كرد : اولين عبادت خداوند ، شناخت و معرفت اوست و اصل معرفت خدا ، توحيد و وحدانيت اوست و نظام توحيدش ، نفى كردن صفات ( مخلوقات ) از حضرتش مىباشد ، زيرا عقل‌ها شهادت مىدهند كه هر صفت و موصوف ، مخلوق ذهن است و هر موصوف دلالت دارد كه او را خالقى است كه نه صفت است و نه موصوف . هر صفت و موصوفى هم اقتران دارند و قرين يك‌ديگرند و اقتران ( نزديكى ) دلالت بر حدوث دارد . هر حادثه‌اى از ازل نبوده است و او حادث است و از حادث به بار آمده است . پس هركس كه خداى را با تشبيه ( به مخلوق ) بشناسد او را نشناخته است . و كسى كه او را محدود مىداند موحد نيست . كسى او را نظير و مثال قائل است حقيقت او را نشناخته ، آن‌كه او را محدود داند ، به ذاتش تصديق نكرده و آن‌كه به او اشاره مىكند ، بىنيازش نمىداند . هر كه او را تشبيه نمايد ، غير او را قصد كرده و نه كسى كه او را تبعيض نمايد و تجزيه كند ، خاضعش شده است . هر كه او را با وهم بينديشد ، او را مقصود دارد . هر چيزى كه خود شناخته شود ، آن مصنوع و ساخته شده است و هر قائم به ديگرى ، معلول و وابسته است . با اتقان صُنع او ، به او استدلال مىشود و به وسيله عقل‌ها معرفتش ممكن گردد .